مکاشفهاي در باب يک اجراي پر هياهو
کولاژ و کنار هم قرار دادن عناصر نامتجانس و ناهمگون از مهمترين ويژگيهاي يک اثر پست مدرن است. اصل کولاژ در اثر پست مدرن تأثيرات بنياديني بر تمامي پيکرده اثر دارد، از يکسو باعث چند صدايي شدن اثر ميشود و صداهاي متفاوت و گاه ناهمگون به شکل يکسان در آن حضور دارند و از سوي ديگر باعث مرکز زدايي از اثر هنري ميشود چرا که هيچ صدا و مرکزيت غالبي در اثر وجود ندارد.
کولاژ همچنين باعث به وجود آمدن تنوع در پيکره اثر ميشود و از سوي ديگر به دليل کنار هم قرار گرفتن عناصر ناهمگون نوعي پويايي و جنبش ديالکتيکي در اثر پديد ميآورد.
کولاژ را ميتوان موتور محرک نمايش "مکاشفه در باب يک مهماني خاموش" چه در ساحت نوشتار و چه در ساحت اجرا دانست، در اين اجرا ما با قطعاتي جدا از هم اما در عين حال به هم پيوسته روبرو ميشويم، قطعاتي که به زندگي، افکار و ويژگيهاي رواني شخصيتهاي نمايش ميپردازد و به شکلي آگاهانه از سوي کارگردان در سبکها و شيوههاي مختلف قرار گرفتهاند.
در اين اجرا از اجراي فيزيکال گرفته تا نمايشنامهخواني مبتني بر کلام، از قطعاتي کاملاً تلخ تا لحظات طنز، از موسيقي مدرن غربي تا آهنگهاي خاطرهانگيز ايراني و موسيقي پاپ سطحي و عامهپسند، از تصوير نگاري مستند تا وهم و خيال و فانتزي و نقاشي و سينما و ادبيات و تئاتر همه و همه در کنار هم قرار گرفتهاند و از نمايش "مکاشفه در باب يک مهماني خاموش" يک کولاژ تمام عيار ساختهاند.
اين کولاژ از چند منظر همسويي کامل با فضاي نمايش دارد از يکسو بسته به وضعيت رواني و اجتماعي شخصيت ما با فرمهاي اجرايي متنوعي روبرو ميشويم هر قطعه سعي دارد نه به واسطه معنا و محتوا که به واسطه فرم، فضاي ذهني شخصيت را براي مخاطب خلق کند.
دومين جنبه مثبت اين کولاژ ملموس کردن فضاي اثر براي مخاطب ايراني است چرا که نمايش "مکاشفه در باب يک مهماني خاموش" به نوعي بازگويي نوستالژيا، خاطرات و بحرانهاي جوان ايراني است. جواني که اکنون پا به ميانسالي ميگذارد و از اين منظر اين جنبه کولاژ گونه نمايش امکانات فراواني در اختيار رضا حداد قرار ميدهد تا دغدغهها، دلهرهها و نوستالژي اين نسل را به خوبي بيان کند. رجوع او به ترانههاي خاطرهانگيز، مجموعه تلويزيوني مدرسه موشها و بسياري ديگر از تصاوير آشنا تنها در سايه کولاژ و امکانات آن است که امکان حضور مييابند.
از سوي ديگر به واسطه کولاژ بسياري از جنبههاي پست مدرن در اين اثر خود را نشان ميدهد. از جمله اين ويژگيها ميتوان به استفاده از کيچ يا عناصر عامه پسند، مبتذل و کليشهاي اشاره کرد، عناصري که البته در هنر پست مدرن از ديدگاهي نو و ديگر گونه به آنها پرداخته ميشود. در اجراي رضا حداد نيز بسياري از عناصر که به ظاهر مبتذل، پيش پا افتاده و کليشهاي است از جمله برخي آهنگهاي نمايش و يا شخصيت D.jpm که يک پارتي مستر است و قرار است مهماني را بگرداند و بسياري از ديالوگهاي او تنها در سايه استفاده از کيچ در هنر پست مدرن است که قابل تأمل و تحمل است. از بخشهايي که حداد به شکلي تعمداً بر جنبههاي عامه پسند و مبتذل آن پاي ميفشرد بخش مربوط به برنامه آشپزي و استفاده از کيچهاي تلويزيوني در اين قطعه از نمايش است. البته از بخشهايي که در نوشتار پسياني وجود دارد اما حداد آن را در اجرايش حذف کرده است صحنه خاقان ابن خاقان است که ميتوانست جنبهاي تاريخي نيز به اين کولاژ ببخشد و بر تنوع و گستردگي آن بيفزايد.
در کنار تمامي اين نقاط مثبت که نمايش رضا حداد را اثري هدفمند معرفي ميکند که آگاهانه از تکنيکهاي پست مدرنيستي سود جسته است دو ايراد عمده را در حوزه اجرا نميتوان ناديده گرفت.
نخست آنکه حداد در اجرايش و در پرداختن به جزئيات بيش از حد به متن پسياني وفادار است. بدين معني که اگرچه در کليات، جا به جا کردن صحنهها و پس و پيش کردن آن او با آزادي عمل رفتار ميکند اما در جزييات صحنه پيرو همان دستورالعملي است که پسياني در مقام نويسنده براي او نوشته است و در واقع شايد بخشي از ايراد را متوجه پسياني نويسنده نيز دانست که جزييترين حرکات بازيگر را نيز در متنش نگاشته و به نوعي آن را کارگرداني کرده است. (با مراجعهاي به کتاب سه نمايشنامه از آتيلا پسياني که توسط کارگاه تئاتر ايران منتشر شده است اين مسئله کامل خود را نشان ميدهد.)
دومين نقطه ضعف عمدهاي که ميتوان متوجه اجراي حداد دانست بسياري از تمهيدات و تکنيکهايي است که در اجراي قبلي او "کسي نيست همه داستانها را به ياد بياورد" با آن روبرو بودهايم از جمله سبزي خردکردن ليلي رشيدي، استفاده از کلاههاي که چراغ به آن وصل است، گيتار نوازي و خوانندگي برزو ارجمند که همه در آن نمايش حضور داشتند و بخش عمدهاي از پيکره اين اجرا را نيز ميسازند و حتي تعداد زيادي از بازيگران نمايش همان بازيگران اجراي قبلي او هستند و اين در کارنامه کارگرداني که داعيه تجربي بودن و پويايي دارد کمي مسئله برانگيز است.
با اين همه اين واقعيت را نميتوان ناديده انگاشت که "مکاشفه در باب يک مهماني خاموش" ارتباط راحت و موفقي با مخاطبش برقرار ميکند و برخلاف ذهنيتي که در مورد تئاتر تجربي وجود دارد و آن را جداي از تماشاگر ميداند و تئاتر تجربي را تئاتري نخبهگرا معرفي ميکند، در اين نمايش شاهد ارتباط موفق يک اثر تجربي با مخاطب عام هستيم.



